
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
یه سلام به قشنگی آسمون.
یه سلام به وسعت دریا
ویه سلام به قشنگیه رنگین کمون.![]()
یه سلام به همه ی شما دوستای گلم.یه سلام که بوی تولد میده……
.
تولدای قشنگه مرداد![]()
![]()
![]()
۱)تولد عمو پورنگ
۱۴)تولدژاله جون![]()
۱۵)تولد پریساجون
۱۸)تولد سولماز جون![]()
۱۸)تولد عموباربد
۱۹)تولد خودم ![]()
![]()
۳۰)تولد زهراجون
تولد همه ی این دوستای گلم بهشون تبریک میگم
دست بزنیدوشادی کنید امشب شب تولده
تو باغ سبز زندگی یه غنچه ی گل وا شده
گل وگل وگل.گل گلکه چه خوشکل وبانمکه
تولدش مبارکه مبارکه مبارکه
خنده نشسته رو لباش شادی می باره از چشاش
قد کشیده وبزرگ شده قربون اون قد وبالاش
کیک تولد بیارید بیار بیار کیک وبیار
شمعا رو زود روش بزارید بزار بزار شمعو بزار
گل وگل وگل.گل گلکه چه خوشکل وبانمکه
تولدش مبارکه مبارکه مبارکه
۱و۲و۳ د یالا شمعا رو فوت کن حالا
تولدت مبارک چشم نخوری ایشالا
ببر ببر کیک وببر به ما بده تو هم بخور
ناز وناز و نا زنینه ماهه روی زمینه
کیک تولدش هم مثل خودش شیرینه
گل وگل وگل.گل گلکه چه خوشکل وبانمکه
تولدش مبارکه مبارکه مبارکه
گل وگل وگل.گل گلکه چه خوشکل وبانمکه
تولدش مبارکه مبارکه مبارکه

اینم هدیه هاتون
هدیه پایینی هم از طرف آبجی میناست.آبجی ازت ممنونم.![]()

هیچ وقت فکرشم نمیکردم که یه روزی عموپورنگ اینقدر دوسش داشته باشم.پیشنهادمیکنم اول دیس کانکت بشین بعد بخونین.شاید براتون جالب باشه.
من از موقعی که پنج سالم بود به بازیگرای تلویزیونی وکلا به شغل بازیگری علاقه مندبودم.اگه اشتباه نکنم این علاقه از سریال پلاک 14(اگه یادتون باشه)شروع شد.
یادم نمیره هرشب این سریال نگاه میکردم.هرشب همه ی دیالوگاشونو موبه مو توذهنم ظبط میکردم وبعد از تموم شدن سریال همه ی سریال یه باردیگه خودم بازی میکردم.
(براتون عجیبه نه؟)![]()
بعد ازاین سریال هم این روند ادامه داشت.مثلا سریال زیر آسمون شهر فکرمیکنم لحظه لحظه هاشویه دور خودم بازی کردم.
این یه مقدمه بود.حالا میریم سراغ اصل مطلب.من تا 11سلگی از هیچ کدوم از مجری های تلویزیونی به خصوص مجری های کودک بدم میومد.یادم نمیره وقتی مجری های کودک شروع به حرف زدن میکردن چقدرحرص میخوردم.دلم میخواست زودتر کارتون پخش کنن.حوصله ی حرفای مجری رونداشتم.وقتی میگفتن بچه هاما شما رودوست داریم باخودم میگفتم مگه میشه که اونا این همه بچه رو که اصلا هیچوقت ندیدنشون دوست داشته باشن.وهمون موقع هابود که باخودم گفتم من باید یه مجری بشم که واقعا بچه هارو دوست داشته باشه. وبه بچه هادروغ نگه.(چه روزایی بود.یادش به خیر)
ولی.......
کلاس پنجم ابتدایی بودم.ماه رمضان بود.از مدرسه تعطیل شده بودم.اومدم خونه وتلویزیون روشن کردم.دیدم خانم هاشمی داره برنامه اجرامیکنه.دیدم خانم هاشمی میگه رمضان امسال قراره همکارمون برنامه اجراکنه.وبعد عمو پورنگ اومد.من اولین بار بود که میدیدمش.نمیدونم شاید قبلا هم دیده بودمش ولی اون لحظه احساس کردم چهره ی اون برام آشنا نیست.درهرصورت وقتی دیدمش خیلی ناراحت شدم.
بااین که اجرای هیچ کدوم از مجری ها رودوست نداشتم ولی ناراحت شدم که به جای خانم هاشمی عموپورنگ اومد.(نمیدونم چرا؟؟؟؟)
برنامه ی عمو رو کم وبیش میدیدم ولی واقعا از عمو خوشم نمیومد.باخودم فکر میکردم اینم مثل بقیه هست.اینم مثل بقیه میگه بچه هارودوست داره
ولی........
تا حدود یک سال از عمو خئشم نمیومد ولی گاه گاه برنامشومیدیدم.تا اینکه یه روز ودریک لحظه زمانی که عمو به یکی از بچه ها گفت خیلی دوست دارم همه چی عوض شد. لحنش طوری نبود که بتونم باورکنم داره دروغ میگه.(نمیدونم چرا؟؟؟؟)
چند هفته بعداولین مصاحبه رو ازعموخوندم.حرفاش به دل مینشست.حرفای جدیدی برای گفتن داشت.احساس کردم عمو یه شخصیت جدیده.این عمو باهمه فرق میکنه.بعدازاون چند تا مصاحبه ی دیگه هم از عمو خوندم.ومن کم کم به این نتیجه رسیدم که عمو پورنگ یه عموی واقعیه.یه عمو که همیشه دنبالش بودم.
زنده نگه داشتن کودک درون-داشتن ارتباط سالم وصادقانه بابچه ها-تواضع-احساس نزدیکی وصمیمیت بابچه ها.اینا چیزایی نیست که همه داشته باشن. من عمو روخیلی دوست دارم چون علاوه بر عموی خوب برای من یه معلم هم بود. یه معلم که به من درس زندگی داد.معلم خوبم عموی خوبم ازت ممنونم وبهت میگم خیلی دوست دارم.![]()
اینا چیزایی بود که تا به حال هیچکس نمیدونست.نمیدونم چرا اینا روبراتون نوشتم. ولی به هر حال ممنونم که وقت گذاشتین وخوندین.خوب دیگه خیلی طولانی شد.
برای امروز بسه.
راستی بچه ها قالب جدیدم چطوره؟کاره دوست خوبم زهره جونه.ازهمین جا ازش تشکر میکنم.
ازگذشته تا به امروز کودکی ها بامنه
هنوزم کوچه پس کوچه پس کوچه هاش منو فریاد میزنه
تاآپ بعدی بدرود![]()
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-




عموجون الهی که صدوبیست سال زنده باشی نه صدوبیست سال کمه همیشه زنده باشی.
عمو جون تولدت مبارک
یادم نمیره سه سال پیش موقعی که فهمیدم تولد عمو هم مثل من توی مرداد چقدر خوشحال شده بودم.امروز یه چیزی رودلم میخواد واون اینه که میتونستم یه هدیه بخرم وروز تولد عمو خودم برم و تولد عمو رو بهش تبریک بگم.مطمئنم همتون همین آرزو رو دارین پس دعا میکنم که انشاالله سال آینده تو این روز هممون پیش عموبریم.
از گذشته تابه امروز کودکی ها بامنه هنوزم کوچه پس کوچه هاش منو فریاد میزنه
تاآپ بعدی بدرود![]()
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
سلام.برگشت عموروبه همگی تبریک میگم.خداروشکر که عمو خیلی زودبرگشت.
باورکنین بااون خداحافظی که عمو وامیر توآخرین برنامه کرده بودن اصلا فکرشم نمیکردم عمو به این زودیا برگرده![]()
.من که خودمو آماده کرده بودم یه سه چهار ماهی عمورونبینم.ولی حالاخیلی خوشحالم.![]()
دل تودلم نیست که سری جدید برنامه روببینم.فکر میکنم یه برنامه ی باحال باشه.(من مطمئنم این سری برنامه ازقبل بهتر وموفق تر میشه)![]()

ازگذشته تابه امروز کودکی ها بامنه
هنوزم کوچه پسکوچه هاش منوفریادمیزنه
تاآپ بعدی بدرود![]()
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
دیروز وقتی داشتم باکامپیوترکل کل میکردم پدرم صدام کرد وگفت:مهدیه بیاعموپورنگ!یه لحظه فکرکردم اشتباه شنیدم ولی دوباره بابام گفت:کجایی؟بیا تلویزیون عموپورنگ داره.رفتم دیدم تلویزیون داره یکی از کلیپ های عمو رو پخش میکنه.ازبابام پرسیدم شما مطمئن هستین عمو داشت برنامه اجرا میکرد؟بابام گفت:نمیدونم ماتازه تلویزیون روشن کردیم دیدیم داره یکی از کلیپ های عمو رو پخش میکنه.منم صبر کردم ببینم شاید واقعا عمو برگشته ولی زهی خیال باطل
بچه هافکر میکنین سری جدید برنامه عمواینا حد اقل تا پاییز آماده بشه ؟(امیدوارم)![]()
ازگذشته تابه امروز کودکی هابامنه
هنوزم کوچه پسکوچه هاش منو فریاد میزنه
تاآپ بعدی بدرود![]()
![]()
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
زن - ازبس که این فقیر هرروز سرنهارمیاد دم خونه ی ما خسته شدم . شوهر-کاری نداره یه روز صداش کن بیادتو ازغذای نهارت بذارجلوش بخوره قول میدم که دیگه این طرف هاآفتابی نشه.
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
-:-----------------------------------------------------------------------------------:-
